تبليغاتX
عشق

عشق

عشقولانه

اين روزا .....

اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه 
درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه
اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه
گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه
اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه
اين روا آسمونمون پر از شكسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه
اين روزا كار آدما دلهاي پاك رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه
اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه
اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه
جرم تمومشون فقط لذت آشناييه
اين روزا توي هر قفس يكي دو تا قناريه
شبها غم قناريها تو خواب خونه جاريه
اين روزا چشماي همه غرق نياز شبنمه
رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه
اين روزا ورد بچه ها بازي چرخ و فلكه
قلباي مثل دريامون پر از خراش و تركه
اين روزا عادت گلها مرگ و بهونه كردنه
كار چشماي آدما دل رو ديونه كردنه
اين روزا كار رويامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگي زندگي ها رو باختنه
اين روزا تنها چارمون شايد پرنده مردنه
رو بام پاك آسمون ستاره رو شمردنه
اين روزا آدما ديگه تو قلب هم جا ندارن
مردم ديگه تو دلهاشون يه قطره دريا ندارن
اين روزا فرش كوچه ها تو حسرت يه عابره
هر جا يكي منتظر ورود يه مسافره
اين روزا هيچ مسافري بر نمي گرده به خونه
چشاي خسته تا ابد به در بسته مي مونه
اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه
اين روزا درد آدما فقط غم بي كسيه
زندگيشون حاصلي از حسرت و دلواپسيه
اين روزا خوشبختي ما پشت مه نبودنه
كار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه
اين روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشماي خيس و ابريشون همپاي رود كارونه
اين روزا دوستا هم ديگه با هم صداقت ندارن
يه وقتا توي زندگي همديگر و جا مي ذارن
جنس دلاي آدما اين روزا سخت و سنگيه
فقط توي نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه
اين روزا جرم عاشقي شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه
اسم گلا رو اين روزا ديگه كسي نمي دونه
اما تو تا دلت بخواد اينجا غريب فراوونه
اين روزا فرصت دلا براي عاشقي كمه
زخماي بي ستاره ها تشنه ياس مرهمه
اين روزا اشك مون فقط چاره ي بي قراريه
تنها پناه آدما عكساي يادگاريه
اين روزا فصل غربت عشق و يبدهاي مجنونه
بغضاي كال باغچه منتظر يه بارونه
اين روزا دوستاي خوبم همديگر رو گم ميكنن
دلاي پاك و ساده رو فداي مردم ميكنن
اين روزا آدما كمن پشت نقاب پنجره
كمتر ميبيني كسي رو كه تا ابد منتظره
مردم ما به همديگه فقط زود عادت مي كنن
حقا كه بي وفايي رو خوب هم رعايت ميكنن
درسته كه اينجا همه پاييزا رو دوست ندارن
پاييز كه از راه ميرسه پا روي برگاش مي ذارن
اما شايد تو زندگي يه بغض خيس و كال دارن
چند تا غم و يه غصه و آرزوي محال دارن
اين روزا بايد هممون براي هم سايه باشيم
شبا يه كم دلواپس كودك همسايه باشيم
اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل ميكنن
درداي ارغواني رو با هم تحمل مي كنن
اگه به هم كمك كنيم زندگي ديدني ميشه
بر سر پيمان مي مونن دوستاي خوب تا هميشه
اما نه فكر كه ميكنم اين كار يه كار ساده نيست
انگار براي گل شدن هنوز هوا آماده نيست
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 14:20  توسط ايكس  | 

خداحافظ ...

سلام به دوستای خوب خودم

 

چطورین؟؟؟

 

زود میرم سر اصل مطلب

 

راستش یک یا دو ماه نمیخوام بنویسم

 

از همه ی شما هم ممنونم

 

از مریم عزیزم...آقا سپهر…نیلوفر گلم…

 

آقا هومن...عاطفه ی گل…شیاطین عزیز…

 

آقا بهزاد...آقا بابک…آقا سعید…بهدخت عزیزم

 

و خیلی از دوستای گلم …

 

قول میدم وقتی اومدم با  دست پر بیام

 

دلم واسه همتون تنگ میشه ….

 

حالا یه چند تا مطلب که مال خودم نیست

 

مینویسم…..امیدوارم خوشتون بیاد…..

عذر میخواهم از اینکه…

 

پای این کتاب شعر …

 

نام من حک شده است …

 

هرگز فراموش نمیکنم که …

 

غزل خنده های چشمهای تو

 

مرا شاعر کرد …

 

                              ***************

 

هیچ وقت شعار نداده ام…

 

 که به زور لبخند بزن …

 

بعضی وقت ها باید تا نهایت آرامش گریست …

 

آنگاه تبسمت زیبا تر از …

 

رنگین کمان بعد از باران خواهد شد ….

 

 

                            **************

 

به خاطر یافتن مقصر …

 

زندگیت را تلخ و سیاه نکن …

 

بگذار آنچه در پایان یک عشق به جا میماند …

 

خاطرات خوشی باشد …

 

از لحظه هایی که دیگر …

 

برای هیچ کداممان تکرار نخواهد شد ….

 

 

                            **************

 

سر کلاس ریاضی بود که استاد اومد و …

 

دو تا خط موازی روی تخته کشید …

 

خط بالایی یه نگاه به خط پایینی کرد و عاشقش شد …

 

خط  پایینی هم یه نگاه به خط بالایی کرد و ….

 

یه جورایی عاشقش شد …

 

اما توی همون لحظه بود که استاد گفت :

 

دو خط موا زی هیچ وقت به هم نمیرسن ….

 

 

                              ****************

 

و حرف آخرم …

 

رودها در جاری شدن ….

 

و علفها در سبز شدن معنا پیدا میکنند …

 

کوه ها با قله ها و دریا ها باموجها زندگی پیدا میکنند

 

و انسانها ….

 

همه ی انسانها با عشق ….

 

پس بار خدایا بر من رحم کن …

 

بر من که میدانم ناتوانم رحم کن ….

 

باشد که خانه ای نداشته باشم …

 

باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم …

 

باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم …

 

اما نباشد …

 

هرگز نباشد …

 

که در قلبم عشق نباشد … هرگز نباشد …

 

همتون رو به خدا میسپارم

 

یا حق …

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 20:20  توسط ايكس  | 

خاطره ی عشق ما !!!

سلام دوستای خوبم ...

ببخشید که اینقدر دیر به دیر آپ میکنم ...

در هر حال امیدوارم از شعر خوشتون بیاد ...

با سمفونی نگاهت ...

و کلامت .....

که هزاران هزار و یک شب است ...

به رویا با تو میامیزم .....

به جرعه ای از آب قناعت میکنم .....

روزم روز میشود ....

و شبم افسانه ای تا ....

شهرزاد دانش حکایت کند .....

                              ***************

بگذار میان ما ....

عشق خاطره ای جاودانه باشد ....

در دلم دریاییست ....

با صدای تو آشوب میشود .....

موج میزند ....

و شب هنگام .....

با مهتاب نگاه تو آرام میگیرد ....

و ساحلیان راز ما را خواب می بینند ...

عشق ما خاطراتی میشود .....

از شکوهی که ....

خدایانش رشک میبرند .....

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 12:46  توسط ايكس  | 

ماه من .....

شب هر چه گشتم .....

به هیچ کجای آسمان ماه نبود ......

کسی صدایم  زد ......

چندانکه از آرزو باز نگریستم ....

تو بودی و نور باران نگاهت ...

زان پس ......

ماه پنهان شبای من شدی .....

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 12:1  توسط ايكس  | 

طاق نصرت

همه ی گلبرگ های کاج را

در هوای عشق تو میریزم ....

و صلیب درد هایم را ....

به دوش میکشم ....

برای خاطر این دل که سرخ است ...

تا خون گذشته ام .....

سنگفرش جاده ای را ....

که تو از آن خواهی گذشت ...

بشوید .....

و انسان یاد بود هایم بمیرد ...

اگر پیام سرزمین انتظار ....

نگاهت را ....

از پیچ وا پیچ طول راه های خود ...

بگذراند .....

تو در کنار من خواهی بود ...

و من اینک ....

طاق نصرت کهکشان های آرزویم را ...

بر سر راهت بسته ام ....

تا سو به سوی بیابان های سر گشتگی ..

در رو به رویت نماند ....

و تا یادم را ترنم اسرار گامهایت پر کند ....

خون آینده را ....

از سنگفرش جاده ی انتظار شستند ....

و صلیب درد ها را شکستند ....

و بر چیدند ....

طاق نصرت آرزو ها را از کهکشانها ...

زیرا او.....

 از جاده ی دیگر.......

 گذشته بود.......

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 12:39  توسط ايكس  | 

بگزارتا...

سلام دوستای گلم

شرمنده اینقدر دیر تونستم آپ کنم ....

راستش هفته ی پیش یکی از بستگانمون

فوت کردن و من رفته بودم شاهین شهر ....

امیدوارم خوشتون بیاد ....

 بگزار تا هميشه،

حقير ترين غمها،

يا ناچيز ترين شاديهای خود را به هم بگوييم...

اين اعتمادها،

اين همدلی با شکوه،

هردو حق و وظيفه عشق اند

دردنیا هیچ  چيز شگفت انگيزتر از

احساس سهيم  کردن ديگران نيست،

وهيچ شادی نمی تواند با گرمای حاصل از عشق ورزيدن

برابری کند......!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 10:28  توسط ايكس  | 

سلام دوستای گلم .... خوبین ؟؟؟

با چند تا مطلب اومدم امیدوارم خوشتون بیاد ......

                              ***************

تخته سنگی می بینی از یک کوه خاموش و ......

با خود میگویی : خلقتشان این چنین است ......

اما اگر کمی مهر بورزی ......

خواهی دید که مردها ....

آتشفشان ایده های عاشقانه اند .....

                              ***************

قصه ی عشقت را به بیگانگان نگو .....

چرا که این کلاغ های غریب....

بر کلاه حصیری مترسک نیز ...

آشیانه می سازند .....

                              ***************

برای شنیدن صدایی که دوستش میداری .....

همین لحظه هم بسیار دیر است...

افسوس خواهی خورد ......

زمانی که از آن سوی سیم ها ......

کسی بی احساس می گوید .....

برقراری ارتباط  با .......

مشترک مورد نظر امکان پذیر نمی باشد ....

                              ***************

و پزشک برای بیماری که ....

به بهبودیش امیدی نیست...

آخرین نسخه را مینویسد ...

جمله ی دوستت دارم...

هر ۸ ساعت یک بار ...

و شاید این تنها دروغی باشد که ...

روابط عاشقانه را زنده نگه میدارد ...

نمی دانم تا کی ؟!؟!

                              ***************

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 17:0  توسط ايكس  | 

چند تا مطلب قشنگ....

سلام دوستای گلم ...خوبین؟؟؟

چند تا مطلب قشنگ دارم که امیدوارم خوشتون بیاد......

                                        ***************

به حساب خیالبافی ام نگذار.....

اما ستاره ای دارم....

در تیره ترین شبها....

فقط میخواستم بدانی....

که میتوان دل خوش کرد....

به چراغ های کوچک یک هواپیما......

                                            ***************                                  

از کسی که برایش میمردم پرسیدم.....

که چقدر دوستم دارد؟؟؟

جوابم را با عاشقانه ترین کلمات دنیا داد.....

خیلی زیاد............

به اندازه ی ۳۴ کیلومتراسکناس ۲۰ هزار ریالی.......

                                        **************

میگفتی دوستم داری.......

به تعداد قطره های بارانی که.......

بر صورتت میریزد.....

و من نیز دوستت دارم.....

بدون توجه به چتری که......

روی سرت گرفته ای.....

                                        ***************

تو را به دادگاه خواهند کشید....

شاید به حبس ابد محکوم شوی......

جزئیات جنایت معلوم نیست.....

اما...

اثر انگشت را.....

روی قلبی شکسته یافتند......

از ته قلبم برات آرزوی موفقیت میکنم .....

دوست دارم......

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه

باخبر باش که من غرق گناهم همه شب

                                                                 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 16:17  توسط ايكس  | 

دوست دارم....(خیلی خیلی زیاد....)

تو به من خنديدي

و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه

سيب را دزديدم

 

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلوده به من كرد نگاه

 

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالها هست كه در گوش من آرام،

آرام

خش خش گام تو تكرار كنان،

ميدهد آزارم

 

و من انديشه كنان

غرق اين پندارم

كه چرا،

- خانه كوچك ما

سيب نداشت ؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 19:19  توسط ايكس  | 

دوباره اومدم...(تقدیم به اونکه خودشم میدونه چقدر دوسش دارم....)

سلام دوستای گلم.........

خوبین؟؟؟؟؟؟؟

این چند وقت که نبودم ..جا داره از دوستایی که بهم لطف داشتن

تشکر کنم...(شیاطین عزیز..و خیلی از دوستای گلم)

دووم نیاوردم زود تر از بیست و یکم اومدم.....

چند وقت پیش این مطالب رو از توی مجله در آوردم ....

امیدوارم خوشتون بیاد......

فاصله برای عاشق همیشه تلخ است....

چه ۸۰۰ کیلو متر باشد و چه ۸ متر.......

این را از چشمان خیس سربازی فهمیدم که....

از بالای برجک دیدبانی.....

به معشوقه اش می نگریست......

                                   **********

نمیدانم چرا اینگونه است....

وقتی نگاه عاشق کسی به توست......

می بینی اما دلت بسته به مهر دیگریست......

بی اعتنا می گذری و عاشقانه به کسی مینگری......

که دلش پیش تو نیست.....

                                  ***********

دوست داشتن از عشق برتر است....

و من......هرگز....

خود را تا سطح بلند ترین قله ی عشقهای بلند......

پایین نخواهم آورد..........

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 18:47  توسط ايكس  |